|

یک نگاه، یک دنیا احساس، غوقایی درون قلب ها...
نگاهی به وسعت قلب مهربان تو، احساسی به زیبایی عشق و تو...
آغازی دیگر...
آغازی با دو قلب عاشق، به رنگ دوست داشتن، به لطافت عشق
نگاه زیبای تو مرا به اوج این باور رساند، یک باور واقعی، یک احساس دیوانگی، یک عشق ابدی...
نگاهی که ربود همه ی هستیم را وسرشت قلب و وجودی دگر، یک هستی جدید به اسم عشق !
آری درست است یک هستی دیگر به نام عشق که سرشت وجود دو همزاد را، دو دیوانه، دو سرگشته و دو تشنه را...
بهزاد و ساجده اسم هایی خواهند بود به معنی عشق، به معنی دو هجران کشیده ی عاشق...
چه بگویم، اسیر قلب پاک و مهربان تو هستم !
یک اسیر خوشبخت با یک عالمه احساس و رویاهای عاشقانه...
به عشق امروز،به انتظار فردا !
در آرزوی بدست آوردن سرزمین رویاها !
سرزمین عشق، سرزمین آرامش در دامان پاک معشوق...
آری رسیدن به تو، رسیدن و داشتن دستان ظریف و قلب پاک تو...
آرزویم زیستن، بودن و جان دادن برای تو و در آغوش پاک توست...
ای زیبای من، بهترینم، ای توصیف ناشدنی عشق من...
انتظار برایم به این معناست که خیلی دوستت دارم...
دلتنگی برایم به این معناست که دور از نفس زیستن واقعا سخت است ولی طاقتش برایم آسان؛ چون تو نیز به عشق من صبر می کنی و همین برایم کافیست...
دستانت را می بوسم و بر روی چشمانم و سپس بر روی سینه ام می گذارم و با نیرویی که قلبم می گیرد فریاد می زنم:
ای معشوق پاک و خدایی من ای ساجدم...
فریاد میزنم:
خیلی دوست دارم...
شاید اگر آرام بگویم زیباتر است ولی من می خواهم فریاد بزنم تا همه بدانند عشقی پاک در سینه دارم که ارزشش از هفت آسمان برایم بیشتر است...
اما تو برایم به این معنایی که بی تو محال است زنده باشم...
هیچ کس بی نفس زنده نیست !
زنده ام به عشق ابدیت ای بهترین...تا پای جان
به انتظار غروب نشسته ام تا آن را در کوره ی خورشید خفه کنم، غروب برایم خیلی غم انگیز است چون مرا یاد آخرین خداحافظی می اندازد، خداحافظیی که با چشمان بی مثالت التماس می کردی نرو...دور از تو کم میارم...ولی چاره ای نبود
عشق من زیبای من تا ابد با تو هستم و تا ابد به عشق تو زنده ام و منتظر روز عشقمان هستم
با آنکه دور از تو از رنگ غروب بیزارم...
ولی چون عشق تو را دارم از مرگ هم نمی ترسم، زیرا می دانم که آن لحظه از عشق تو میمیرم...
هرچه فکر می کنم داستان ما از همان یک نگاه آغاز شد و به لحظه ی مرگ نیز ختم خواهد شد...
در لابه لای این لحظه ها، احساسم را از درون قلبم حس کن و باورکن که اگر تو اولین آغاز منی، مطمین باش که آخرین لحظه ی زندگیم پایان ما نخواهد بود...
ای عشق هیچگاه پایانی در راه نیست، ما که عشق همیم؛ پس مطمینم هیچگاه جدایی در کار نیست...
دیگر سکوت بین ما معنایی ندارد !
فریاد بزن عشق من تا در سکوت عاشقانه بغض نگیرم و همراه باتو فریاد بزنم !
فریاد بزنیم تا دنیا بفهمد که دو دیوانه درون آن هرچند از هم دورند ولی فقط به عشق هم زنده اند...
|