|

چه روزهای طاقت فرسایی را سپری کردیم
چه شب های بغض آلودی را به صبح رساندیم
زمانی بود که در مرداب غم شنا میکردیم
اما راهی نبود جز فرو رفتن در این بیداد کده
غوک ها به نظاره ی من و تو نشسته بودند
و کفتار ها به فکر لطمه ای به جان خسته ی من و تو
ستاره ها چشمک نمی زدند و پشت ابر ها گریه می کردند
و ماه چشمان تو نمی درخشید
و شب را در دلم روشن نمی کرد
جانم خسته بود از این همه دوری
خسته شده بودم از سردی قلب و جسمم
خسته شده بودم از زندگی
هرچه دست و پا می زنم به ساحل نمی رسیدم
بلکه زمین مرا می بلعید
وحال تو نیز بدتر از من و من بدتر از تو
زمستانی ناراحت بر من و تو گذشت
شاید خوشیمان روز آغاز تو بود
کدام خوشی؟
خوشی فقط در کنار توست
خوشی فقط شنیدن صدای دلنواز و خنده های توست
خوشی فقط شکار شدن توسط نگاه عاشقانه ی توست
درست است، ولی آرامش قلب هایمان خوشی من و توست
زیبایم ای مهربانم چندیست درد و غم من و تو کمی کاسته شده
حس می کنم در این مرداب غم دیگر فرو نمی روم
دیگر شب ها برایم بغض آلود نیست
چون حس وصال تو تسکین قلب من است
دیگر غوک ها صدا نمی کنند
کفتار های چرک و پلید خوشیمان را بر هم نمی زنند
ستاره ها نگاهمان می کنند و بر عشق ما قبطه می خورند
دیگر قلب هایمان حس خفگی نمی کند
دیگر روز ها تکراری نیست
سرشارتر از عشق من و توست
در این مرداب غم به عشق من و تو دیگر آب گل نیست
و گل و لای مارو نمی بلعد
شیطان آز و نیاز دیگر خفه شده
و زندگی در کنار تو با مهر خدا زیبا شده
ساجدم ای تمام نیازم
روز هایی مانده تا این زمستان غمین به انتها رسد
صبر کن در بهاری نو چشم هایمان بهم دوخته خواهد شد
از عاشق شدن نترس
آنقدر عاشق باش و بمان تا به آنچه می خواهی رسی
خودت بهم گفتی آرزویم تویی
پس تا ابد به عشقت زنده خواهم ماند
ای زیباترینم
ای یکی دردانه ی زیبای قلبم
ای عشق آسمانیم
دوستت دارم...
|